محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

497

خلاصة الحكمة ( فارسى )

مسخّن تناول نمايند كه بعد [ از ] فعل و انفعال و تغذيه ، احداث گرمى در بدن نمايند . و ادويه از داخل كه بعد [ از ] تناول و فعل و انفعال ، به سبب بقاء صورت نوعيهء آن ، احداث سخونت نمايند . و يا از خارج بر عضو بمالند ، كه جذب نمايد خون و حرارت را به سوى ظاهر جلد و باعث گرمى گردد . و ليكن به شرط آن كه همهء آن‌ها بدون افراط در زيادتى و نقصان باشند ؛ زيرا كه فرطِ زيادتى باعث تحليل و [ نيز ] كمى و نقصان و عدم تحليل ، [ هر دو ] باعث اجتماع و حبس اخلاط و رطوبات و برودت و رطوبت است . و غذاى مطلق [ هم ] كه موصوف به يكى از كيفيات نباشد - يعنى غالب بر آن كيفيتى از كيفيات اربعه بر مادّهء آن نباشد « 1 » ، بلكه مادّهء آن غالب بر كيفيت باشد كه از آن ، خون كامل النضجِ معتدل المقدار تولّد يابد - باعث گرمى بدن مىشود ؛ يعنى حفظ حرارت مىنمايد بر حال خود به ايصال بدل ما يتحلّل ، نه به معنى آن كه احداث مىنمايد در بدن گرمى زياده از گرمى اصلى بدن مگر مقدار بسيار كم غير محسوس در اول وهله و ابتداء . و چهارم : از اسباب مسخّنه ، عفونت است ؛ به سبب آن كه حدوث عفونت به سبب غلبهء حرارت غريبهء ناريه است بر مادّهء رطبه كه تحريك دهد آن را به حركت غريبه و فاسد سازد رطوبت را به حيثيتى كه قابل اصلاح نباشد با باقى بودن نوع آن . و بعد [ از ] گرمى و عفونت ، منفصل گردد از آن ابخرهء حارّهء حادّه كه گرم گرداند مجاور خود را و همچنين به تدريج ساير اعضاء را . پنجم : از اسباب مسخّنه ، سدّه است كه از تكاثف حادث گردد و يا آن كه مراد از « سدّه » ، نفس تكاثف باشد كه لازم دارد سدّ مسام را ؛ زيرا كه هم چنان كه گرم مىگردد بدن از حرارت غريبه ، همچنين گرم مىگردد از تكاثف حادث از شىء بارد بالفعل ؛ مانند هواى بسيار سرد و استعمال باردات يابسات و مخدّرات و استعمال « به آن شىء « 2 » » و امثال اين‌ها ، كه به اعتبار تكاثف و سدّ مسام ، ابخره و ادخنه ، در باطن « 3 » محتقن مىگردند و باعث گرمى مىشوند .

--> ( 1 ) . بهتر است جمله چنين باشد . ( يعنى كيفيتى از كيفيات اربعه غالب بر مادهء آن نباشد ) . ( 2 ) . الف : ما بشىء . ( 3 ) . الف : در باطن در باطن .